تبليغاتX
ایران سرزمین پاکم

اي ايراني برخيز به خشنودي اهورامزدا

وبلاگی برای ایرونیای آگاه
|

از تمام سروران عزیزم عذر میخوام

که آپ نمیکنم

بهشون سر نمیزنم

کم لطفی میکنم

آخه بدجوری درگیر درسامم

یک دنیا دوستون دارم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 9:5 قبل از ظهر به وسيله ي آر یابد


[ ) ] [ ? ] [ 5 ]


                                                   

                                        استفاده از عدد  ۱۴/۳        

                                  ה

                    در ساخت تخت جمشید


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 8:54 قبل از ظهر به وسيله ي آر یابد


[ ) ] [ ? ] [ 5 ]


|

 

درود بر تو ای ایرانی پاکزاد

  آریایی به ز نامت یاد باد

 

7852

 

سبزش سرسبزی

قرمزش سنبل جنگ

سپیدش روشنی آینده 

نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 ساعت 6:37 بعد از ظهر به وسيله ي آر یابد


[ ) ] [ ? ] [ 5 ]


 


 

درفش جنگ هخامنشيان

 

نبردهاي آرت ميزيوم و فرار نيروي دريايي يونان به سالاميس : پس از شكست آتنيها در نبرد ترموپيل يوناني ها در آرت ميزيوم ماندند و نبرد دريايي آغاز شد. كشتي هاي ايراني چون تعداد كم كشتي هاي يوناني را ديدند ، آنها را دور زدند و تعدادي از آنها پشت كشتي هاي يوناني قرار گرفتند .بدين ترتيب نيروي دريايي يونان محاصره شد. خشايارشا كشتي هاي ايراني را بصورت نيم دايره درآورد و دستور حمله به ناوگان يونان را صادر كرد ، در نتيجه جنگ سختي درگرفت. آنها تلفات زيادي به كشتي هاي ايراني وارد كردند ولي در نهايت يوناني ها شكست خوردند. سپس يوناني ها مجلس مشورتي تشكيل دادند و تميستوكل (طراح اصلي جنگ هاي يونان) پيشنهاد كرد كه يوناني ها عقب نشيني كنند و به سالمين بروند. يك نفر خبرچين به ايراني اطلاع داد كه يوناني ها از آرت ميزيوم فرار كرده اند. پس از اين پيروزي ايراني ها تعداد زيادي از شهرهاي يونان را تصرف كردند ، از جمله شهر فوسيد را. چون اهالي تسالي از شهروندان فوسيد كينه قبلي به دل داشتند به آنها پيشنهاد كردند براي جلوگيري از تصرف شهرشان بدست نيروهاي پارسي مقداري باج به آنها بپردازند. ولي اهالي فوسيد در جواب گفتند كه هيچ گاه به يونان خيانت نخواهند كرد و هيچ پولي به آنها ندادند. در تنجيه لشكريان ايران هم آنجا را تصرف كردند. نيروي دريايي يونان پس از فرار از آرت ميزيوم به سلامين رفت. سپس جارچي ها به آتن رفتند و به مردم آنجا گفتند كه زن ، فرزندان ، اموال و بردگان خود را از آتن خارج كنيد و در جاي امني پناه بگيريد. در مجلس مشورتي كه يوناني ها براي جنگ بعدي ترتيب دادند ، بعضي ها عقيده داشتند كه بايد به ايستم رفت و در پلوپونس جلوي نيروي دريايي ايران را گرفت. چون اگر در سالامين شكست بخورند ، جزيره محاصره شده و ارتباط آنها با تمام يونان قطع مي شود. ولي اگر در ايستم جنگ كنند ، در صورت شكست مي توانند به داخل پلوپونس عقب نشيني كنند. سپس خبر رسيد كه ارتش ايران وارد آتن شده است. از زمان حركت خشايارشا از هلس پونت تا ورود او به آتن چهار ماه گذشت. وقتي پارسها وارد اتن شدند ، آنجا را خالي از سكنه يافتند. فقط عدهاي از آتني ها كه فقير بودند به معبد و ارگ آتن پناه بردند. البته آنها هم در حد توانشان از قلعه آتن دفاع كردند ولي چون ديوارهاي چوبي بود ، ايراني به تيرهاي خود نخ كتان پيچيدند ، آنها را آتش زدند و به سوي قلعه پرتاب كردند ، در نتيجه دبوارها سوختند و از بين رفتند. سپس چند نفر پارسي از قسمتهايي از ديوارها كه داراي موانع طبيعي بود بالا رفتند. آنها توانستند بر آتني ها پيروز شوند و درهاي قلعه را بازكنند. پس از تسخير آتن خشايارشا پيكي را روانه شوش كرد و به اردوان كه نايب السطنه شده بود مژده تصرف آتن را داد. پارسها به تلافي آتش زدن معبد و جنگل شهر سارد كه آتني ها انجام داده بودند ، معبد و ارگ آتن را آتش زدند. بالاخره آتني ها پس از مشورت هاي طولاني تصميم گرفتند كه در سالامين جلوي نيروي دريايي ايران را بگيرند. چون معبر سالامين تنگ بود و تعداد كشتي هاي ايران هم زياد بود ولي يوناني ها تعداد كمي كشتي جنگي داشتند. از اين نظر كشتي هاي ايراني كارشان با يكديگر تداخل مي كرد و مزاحم حركت يكديگر مي شدند. ولي با اين وجود خيلي از يوناني ها چون فكر مي كردند ممكن است شكست بخورند ، سوار كشتي هاي خود شدند و از آنجا رفتند.

نوشته شده در جمعه 27 مهر1386 ساعت 9:41 بعد از ظهر به وسيله ي آر یابد


[ ) ] [ ? ] [ 5 ]


         سواركاران پارتي متبحر در تيراندازي به سوي عقب با همين شيوه دشمنان را از پاي درمي آوردند

سورنا سردار بزرگ ايراني در زمان ارد اول شاه اشکاني مي زيست.او بين سالهاي 86-80 ق.م متولد شد او از حيث نژاد،ثروت و نام ، مقام اول را پس از شاه داشت و از نظر شجاعت در ميان پارتها بي همتا بود.در زماني كه بيش از 30 سال نداشت ارد اول او را به جنگ كراسوس سردار بزرگ رومي فرستاد.تعداد زنهايي که سورنا را همراهي مي کردند به 100 مي رسيد.در نبرد حران چون سپاه ايران با سپاه روم روبرو شد ,به فرمان سورنا لشگريان از خود صداهاي ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت.سپس ردا را کنار انداخته و روپوش سلاح خود را برداشتند.برق اسلحه ها ميدان جنگ را روشن کرد.در مرکز ميدان سورنا با لباس مادي و سرا پا مسلح ايستاده بود.لشگر ايران در ابتدا قصد حمله با نيزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشيني به خود گرفت.چون رومي ها فکر کردند سپاه ايران د رحال فرار است ايشان را تعقيب کردند که با تيرباران پارتها مواجه شدند.سپس به جنگ با نيزه پرداختند.کراسوس رومي فرزندش را نيز وارد ميدان نبرد کرد اما پسرش زخمي شد و بي تاب بود.وي به همراهانش دستور داد با نيزه وي را بکشند.پارت ها سر اين پسر را بريدند و بالاي نيزه زده و به پدرش نشان دادند.سورنا به وسيله مترجمي اعلام کرد براي مذاکره آماده است .سربازان کراسوس به وي فشار آوردند تا مذاکره کند.کراسوس پياده شد تا جهت صحبت نزد سورنا رود که يک سرباز سوي او دويد و کراسوس را کشت و سرش را جدا کرده ,نزد سورنا فرستاد.ارد اول در پايتخت در حال تماشاي نمايش بود که سر کراسوس را جلوي پايش انداختند.سورنا بيش از 20000 رومي را كشت و 20000 تن را اسير كرد.اين فتح آنقدر عظيم بود كه حتي ارد نيز به او حسادت برد و دستور قتل سورنا صادر شد.در نهايت بين سالهاي 56-46 ق.م سردار بزرگ ايران را مسموم نمودند. سورنا از لحاظ چهره ،قد و قامت انگشت نما بود و موهايش را فرق مي گرفت.وي از بزرگترين خاندان پارت بود كه در روز تاج گذاري رئيس اين خانواده بود كه تاج را بر سر شاه مي گذاشت.

نوشته شده در جمعه 27 مهر1386 ساعت 9:35 بعد از ظهر به وسيله ي آر یابد


[ ) ] [ ? ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونيک | بلاگفا | قالب هاي پارسي

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com